العلامة المجلسي ( مترجم : موسى خسروى )
70
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت سجاد و امام محمد باقر ع ) ( فارسي )
شما داراى سه امتياز هستى كه هر يك از آنها مايه اميد نجات است ، 1 - فرزند پيامبرى 2 - شفاعة جدت 3 - رحمت خدا . فرمود اينكه فرزند پيامبرم مايه اميدى نيست زيرا خداوند ميفرمايد فَلا أَنْساب بَيْنَهُم يَوْمَئِذٍ وَ لا يَتَساءَلُون شفاعت جدم نيز اميدواركننده نيست زيرا خداوند ميفرمايد ، وَ لا يَشْفَعُون إِلَّا لِمَن ارْتَضى واسطه نميشوند مگر براى اشخاص پسنديده اما رحمت خدا خودش ميفرمايد إِن رَحْمَت اللَّه قَرِيب مِن الْمُحْسِنِين رحمت خدا شامل حال نيكوكاران است من نميدانم از نيكوكارانم يا نه . حضرت صادق فرمود على بن الحسين پيوسته ميفرمود من دوست دارم اقدام بر عمل نمايم اگر چه كم باشد . حضرت باقر فرمود على بن الحسين ميفرمود من مايلم به پيشگاه پروردگار روم با عملى درست . از كتاب عيون المعجزات منسوب به سيد مرتضى نقل شده كه ابو خالد كابلى ( كنكر ) گفت يحيى بن ام طويل كه پسر دايه زين العابدين عليه السلام بود به من برخورد دست مرا گرفت با هم خدمت زين العابدين رفتيم ديدم آن مولا روى فرشهاى معصفر ( نوعى فرش است كه با گل معصفر رنگ آميزى شده ) در اطاقى كه ديوارهايش سفيد كارى شده با لباسى رنگارنگ نشسته است زياد ننشستم همين كه حركت كردم به من فرمود فردا ان شاء الله بيا پيش من . من از خدمتش خارج شدم به يحيى گفتم مرا بردى پيش شخصى كه لباسهاى رنگين پوشيده . تصميم گرفتم فردا نروم بعد فكر كردم كه رفتنم چه زيانى دارد . فردا رفتم ديدم در باز است و كسى نيست خواستم برگردم از داخل خانه مرا صدا زد خيال كردم با من نيست تا بالاخره فرياد زد كنكر اين نامى بود كه مادرم برايم گذاشته بود هيچ كس جز من نميدانست . خدمتش رسيدم ديدم در يك خانه گلى با لباسهاى كرباسى نشسته روى